تبليغاتX
علم حق و عدالت
تحت راهبری یگانه نجات دهنده آدمیان " آقا ابراهیم میرزایی"
آیا بشر دائما متوجه روزهای جهالت است و باز هم تکرار می کند...؟

 "آقا پروفسور ابراهیم میرزایی"

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 17:59  توسط همراهِ همراهانِ حق و عدالت | 

من و تو قرن ها برای نابودی خود تلاش کردیم .خود و دیگران را استثمار کردیم دروغ گفتیم و شنیدیم .قرنها خوابیدیم .بی تفکر نفس کشیدیم .قرنها تلاش کردیم تا انروژی فرهنگی مان را از دست بدهیم.همه این بلاها را خودمان بر خودمان آوردیم .این زمان دیگر خسته ایم واقعا خسته...خالی هم هستیم .نباید سالهای آینده را بطورمار گذشته مان اضافه کنیم .دیگر نمی خواهیم خود را نابود کنیم .میخواهیم بیدار باشیم .میخواهیم برای برخورداری از فرهنگ غنی.انرژی فرهنگی مان را توسعه دهیم.

ما از این پس استثمار نخواهیم شد و کسی را هم استثمار نمی کنیم . اینها هستند خواسته های ما. که باید و مجبوریم بدستشان آوریم و اینکار را خواهیم کرد.

خواستهای من و تو بیشمار نیست تا نیرو و انرژیمان را تجزیه کند و در نتیجه موجب شود به هیچیک از آنها نرسیم .

هدف ما تنها یک چیز است:جامعه ای که شالوده اش منطبق با برنهاد های پیشرفته و روبنایش پاسدار اصول انسانی و تفکر آزاد و حامی رقابت اندیشه هاست.

شالوده و روبنای جامعه ما.انسانها را ارج میگذارد و میشناسد.آنهایی را هم که قدری از این اصول بدورند میسازد بدون انکه از میانشان بردارد !!!

من و تو تا آنزمان که به هدفمان نرسیم با آرامش بیگانه ایم و آنرا نمی خواهیم . چون آرامشی که گفته میشود بستگی کامل بموقعیت زمانی و مکانی دارد . بی شک جامعه ما و افرادش مفهوم واقعی آرامش را به ما القا خواهند کرد.و همه انسانها با تمام وجودشان آنرا لمس خواهند کرد.ما با آرامش مخالف نیستیم .در حال با آن بیگانه ایم ولی آنرا هم بدست خواهیم آورد...

آیا می توان از تاخیر کنندگان جلو افتاد؟

"آقا پروفسور ابراهیم میرزایی"

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 17:29  توسط همراهِ همراهانِ حق و عدالت | 
انسان باید همواره خود هدف به خودآیی داشته باشد.نه وسیله ای برای رسیدن به هدفی دیگر .انسانیت انسان .حتی نباید وسیله ای برای زندگانی فردای او باشد .پس چگونه میتوان وسیله ای در دست کسان دیگر شد.

"آقا پروفسور ابراهیم میرزایی"

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 16:30  توسط همراهِ همراهانِ حق و عدالت | 

اینگاست که جَََُموِدِ نَُمودِ بیرنگ، سوگند تصویر پر رنگ را در ربود، هر رنگ زاده می کند و مجموعه سرعت عالم را در نیستی تصور به هستی بیرنگ میدمد و مختصر تحرکی آشکار تا فرض بینهایت به ( دریافت ) و ( درک ) در خود میپروراند و همه ارتعاشات و امواج را در مقابله او میکند و در شکوه پیر هستی تکاملی از جهان پنهان با سلسله زمان به جهان آشکار میریزد .

          "آقا پروفسور ابراهیم میرزایی"                                

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 16:3  توسط همراهِ همراهانِ حق و عدالت | 
 

دوستان و همراهان خوبم

من از این به بعد میخوام درباره "کسی" بنویسم  که برای همیشه افسوس میخورم که ای کاش خیلی زود تر با  "او " آشنا میشدم و اینک که افتخار و سعادتی نصیبم شده سعی در آن دارم که تا حد امکان به دیگران شناسانده بشود و این نوشته ها پرسشی را در ذهن خواننده مطرح کند که چرا و چگونه ما با چنین بزرگمردی تا به حال آشنا نشده ایم و یا چرا تا به حال "نام"  او را نشنیده ایم .......

که این پرسش خود میتواند راهگشا باشد .........

از وقتی که آشنا شدم احساس میکنم که وجود دارم.بله من هستم و خود را میبینم و احساس میکنم

او جان جهان.....                        "آقا پروفسور ابراهیم میرزایی"

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 10:23  توسط همراهِ همراهانِ حق و عدالت |